بایگانیِ دسامبر 2011
زنی تنها در آستانهء فصلی سرد. مردی تنها در آستانهء فصلی گرم. فرقی نمی کند چه فصلی از سال باشد، مهم تنهاییست. مشکلات بشر از تنهایی ناشی می شود. آنجا که یاری دهنده ای نیست که یاری دهد. آنجا که نیازهای تن فریاد می کنند. آنجا که روح از تنهایی نعره می زند. ایستگاه بعدی [ بـیـشـتـر بـخـوانـیـد ]
با سرعت صد اتوبان را طی می کردم به مقصد ایکیا، رستوران طبقهء اولش، اتاق سیگاریهایش که بر حسب اتفاق قهوه مجانی هم می دهند با کارت ایکیا فامیلی هر تعداد که بخواهی، یعنی مدینهء فاضله، بهشت برین، سرزمین موعود. نا خودآگاه نگاهم از آینه به راننده ماشین پشت سر افتاد، سی و هفت هشت [ بـیـشـتـر بـخـوانـیـد ]
آمدم بنویسم، از اینکه خانهء دوست دخترک مهمان بودیم و خوش گذشت، از خرید لباسهای رنگارنگ برای دخترک و ست کردن مدلها و رنگهای مختلف به توسط خودش بگویم، از اینکه برنامه اکستریم میک اور، هوم ادیشن مرا به گریه می اندازد تا حدی که تا یک ربع بعد از آن همچنان فیش فیش و [ بـیـشـتـر بـخـوانـیـد ]
هر نوشتهٔ تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.