روزهای سابقا آفتابی/روزهای ت@#$%#@می

چند هفته است که در حالت هالت به سر می برم. مخم گو.زیده و دلم ترکیده. به نظر شما ایرادی دارد اگر خیلی دیر به روز کنم؟ می خواستم شما را به یک گردش علمی به اعماق مخیله ام دعوت کنم، به صرف قینوس و خاطره  و شیرینی و شربت و چیپس و چی توز. اما گم کرده ام، استعداد نیم بند نویسندگی ام را. همه جا را دنبالش گشتم، همه جا سرک کشیدم، اما اثری نمی بینم. کم کم دارم شک می کنم آنکه قینوسیات قبلی را سر هم کرده من نبوده ام… (ماماااااااان اینقدر با این دمپایی های مزخرف پر سر و صدا روی مخ من راه نرووووو، اه ه ه ه ه ه  ساعت یک نصفه شب و دمپایی؟)

می خواهمش، لازمش دارم، برای ادامه، برای اسپریچو ماندن، هر که آن را ربوده بی زحمت با زبان خوش به ادرسم پست کند، هزینه را هم خودش پرداخت کند. جیبمان خالیست، ذهنمان نیز هم. مدام کر.سی شعر می بافیم، مدام بحث و جدل، و دخترک می گوید : «بابا کوجاست؟ بابا به تو گهر کرده؟»

اینجا مثل سگ باد می آید، بعد از یک هفته آفتابی و پر از پلاژ و شن بازی و خوشی الکی، این هفته مدام به حالمان ر.ید.ه می شود. شنیدم تهران هم ابری و بارانیست، وای باران تهران، عجب صفایی دارد، ای تهران، ای خر، ای گاو، ای شهری که مثل خرچنگ افتادی روی ذهن من و با خاطراتم عش.قب.ازی می کنی، و هرچه بیشتر می مانی عطشان ترم می کنی، پاشو، بکش بیرون، حالم خرابست، دلم تو را می خواهد، اردیبهشت تو را، بارانهای تو را، بوی خاک بر خواسته از زمین تو را، جوبهای تو را، درختان بلند تو را، ولی عصر تو را، (کاش اسم این خیابان را عوض می کردند، مثلا می گذاشتند پر خاطره، خیابان پر خاطره)، کوچه های تو را، پراید های تو را، ایستگاههای تصفیه خون تو را، تاکسی خطی های تو را، گوجه سبز و چغاله بادام تو را، ترافیک های سگی تو را، تره بار تو را، دختران و پسران زیبا روی در بند تو را، بوی حماسه تو را، نعره خوش آزادی تو را، امید در پس جو وحشت حاکم شده بر تو را، تندیسهای دزدیده شده تو را، بزرگراههای تو را، دربند تو را، دربند شدگان تو را، وای تهران ببین با من چه کردی… در هر حالی یاد تو می افتم، مستی (مثل الان)، غم، خوشی، روزهای آفتابی، روزهای ابری، روزهای بارانی، روزهای برفی، هوشیاری…

گردش تفریحی باشد برای وقتی که عاقل شدم، وقتی استعداد نویسندگی ام را پیدا کردم. دلم برایتان تنگ شده. می شود برایم عکسهای از تهران بفرستید؟ پس بفرستید.

Advertisements
    • فرهاد
    • 4 مه 2010

    حكايت غريب و خنده داري است…
    ما كه تو اين سگدوني زندگي ميكنيم،حسرت فرار داريم و آنها كه ترك كرده اند ما را حسرت بازگشت…
    حكايت غريبي است…

  1. خره انقدر قشنگ نوشتي نفس تو سينه ام حبس شد….
    انوقت دنبال استعداد نويسندگيت مي گردي ؟

    بر مي گردم بالفور

    زير نوشت :پاشو خودتو جمع كن!

    • زود برگرد منتظرتم، سر راهت بگرد ببین پیداش می کنی یا نه، گم شده، باور کن گم شده… این اونی که می خوام نیست 😦

  2. دختر چرا فیل.تر شدی پس؟
    خوب پاشو جم کن بیا چن روز اینور آب
    D:

    • جدی می گی؟ از بس در نگارشم بی مبالاتی کردم، ببین من تصحیح می کنم، بهم خبر بده که هنوز فی.ل.تر هست یا نه، اوکی؟

  3. در چنین شرایطی ، اصلا زور نزن که نوشتنت نمیاد عزیز . راحت باش . کتابی بخون . شعری بخون . اصلا هم به وبلاگ فکر نکن .
    قربون اون «قینوس» گفتنت بشم من الهی …
    بهتر میشی عزیزم . فقط کمی زمان میخواد . همه مون گاهی بدجور دلتنگ و ناامید و آشفته میشیم . و برای تو که اونجایی ، این دلتنگی ها و آشفتگی ها همیشه میچسبه به خاطرات وطن . مال ما میره تو یه مسائل دیگه . در هر صورت ، سهم همه مون به یه اندازه س 🙂

  4. اینجور وقتا هیچ چیز به اندازه ی یه فنجون حرف ، حال آدم رو جا نمیاره . یه همدل پیدا کن و یه گپی بزن …

  5. بابا داغون، بابا آشفته، بابا بهم ریخته. ساحل بازیهاتو تنها تنها میری، داغون که میشی میایی تو وبلاگ. من یه چندتا عکس از کاشان گذاشتم تو وبلاگم برو ببین. ولی اگه هوای تهران زده تو کلت امروز ببینم اگه بشه یه چندتا عکس باحال و زنده از شهر میگیرم بصورت یه مطلب میگذارم تو وبلاگم. امیدوارم یه کم شما ها (کم هم نیستید) رو آروم کنه. البته اگه بتونم.

    • اگه این کار رو کنی که ممنونت می شم در حد تیم ملی! عکسا رو دیدم، واقعا زیبا بودند، تو هم عکاسیت خوبه هم شاعریت هم نویسندگیت!

  6. راستش من از نوستالژی به طور کلی بدم میاد. نخ سوزن (مخصوصا) از این نوعی که ملت میرن فرنگ و بعد از زیبایی های ایران می نویسن. آخه پرایدهای ایران چی داره ؟
    اما کاملا احساستو درک می کنم. راستش یه بار در معرض انتخاب جدی در مورد مهاجرت و زندگی در فرنگ قرار گرفتم و به این حس تو زیاد فکر کردم و فکر می کنم درکش می کنم.
    تیریپ لج درآر دیگه ات ( به جز نوستالژی) شکسته نفسی لوسی بود که کردی. خداییش خوب نوشتی . پس برای اینکه دوست داشتنی تر باشی از این شکسته نفسی ها نکن.
    راستی به باشگاه وبلاگ نویسان مست خوش آمدی.
    این روزها خدایی تهران خیلی خوشگل شده . من در این 7 سالی که تو این شهر زندگی می کنم تقریبا مثل این یه هفته اخیر رو ندیده ام. نعوذ بالله ، بلا تشبیه شده یه چیزی تو مایه های پاریس خودتون

    • خیلی‌ بدی! به من میگی‌ لوس؟؟؟؟ من کجام شبیه آدم لوس هاست؟ خوب من همین تهران خشکلو دوست دارم دیگه، در ضمن پاریس مال ما نیست مال خودشونه، تازه من یه جایی‌ هستم خوشکل تر از پاریس، ولی‌ پاریس هم همون حسّ نوستالژیک تهران، حالا گیرم خفیف تر، در آدم بر می‌‌انگیزاند.

  7. پس این روزها همه حالشون بده.ترکش های حال گرفتگی من خورد به استادم.حالا بعدن مفصل تو یه پست میگم. ولی دختر اگه با اینکه اون چیزتو گم کردی این باشی پیداش کنی چی میشی؟
    عاشق اردیبهشتم نمیدونم چون تو همین ماه به دنیا اومدمه یا نه.ولی قریب به اتفاق هواخواه این ماهن. میگم هوا خواه چون هم واسه آب و هواش هم واسه حالو هواش این ماه نوستالژی شون قلنبه میشه.
    به زیبایی حال این روزهای منو گفتی. به قول شاعر من حال این روزهات و میفهمم.
    زادسرو این حکایت خواستن چیزای نداشته است که تا ایرانیم همش فکر فراریم ولی به محض اینکه پامون و حتی تو همون دوبی که هر وقت اراده کنی 1 ساعت بعدش ایرانی میذاریم چه شبهایی که به یاد حتی درختان و جوی آب و گربه ها و گنجشکان هم غمبرک میزنیم.حال پریشب خودم که تا نیمه های شب واسه این یادآوریها چه گریه هایی که نکردم.

  8. آره متأسفانه هنوز فیل.تره! من الان با فیل.تر.شکن اومدم!

    • فکر کنم کلا وردپرس فیل.تر باشه، نه؟ یه لطفی کن، وبلاگ زادسرو با شکیب یا شبنم (یا هرکدوم دیگه که ورد پرس هستند) رو امتحان کن، ببین مال اونا هم فیل.تره یا نه، خبرشو بهم بده. قربونت

    • غزل
    • 9 مه 2010

    امروز متوجه یه چیزی شدم! من این چند روز اخیر تو رو از طریق وبلاگ مهندس خسته دنبال می کردم! امروز متوجه شدم کل لینکای مهندس فیل.تره! الان که از یه مسیر دیگه (برهن.گی) اومدم دیگه فیلتر نبودی!
    آره لینکای بالا همه فیل.ترن! سر در نمیارم؟!

    • غزل
    • 9 مه 2010

    جالب اینه که وبلاگ مهندس که وردپرسه فیل.تر نیست ولی لینکاش فیل.تره!

  9. يه گيلاس شراب ناب ميزدي،از اين همه غم شايد كمي سبكتر ميشدي عزيزم. راست ميگي،‌كساني كه اونجان دلشون براي اينجا ميتپه و كسايي كه اينجان دلشون براي اونجا…
    راستي آقاي طرف گهر كرده؟!؟ :))
    به اين زوديا نه، اما وقتي رفتم بيرون برات عكس ميگيرم. خوبه؟ بگو از كجاها عكس بگيرم؟ از كجاي شهر؟ هر جا بگي ميرم و عكس ميگيرم، شايد دلت آروم تر شد…

    • هر جا که می تونی صبا جونم، مخصوصا منطقه پاسداران و خیابون گیلان و عراقی و امیر ابراهیمی و شهروند بیهقی و سه راه ضرابخونه و شریعتی و خواجه عبدالله و خلاصه هرجا که تونستی و گذارت افتاد. دستتو می بوسم!

  10. واقعن که راست گفتی مخت گو.زیده!!!
    آخه تهرانم دلتنگی داره؟؟؟
    گشت ارشادم که از شنبه به راست!
    درخدمت باشیم خواهر!!!!
    من به جای دخترا بودم یه روزم تو این خراب شده نمی موندم، تا ببینم این عمامه به سرای خانم باز چه گـ.هی میخوردن!!!!!

    • روی می آوردند به شما پسران! نگران نباش اونا بلدند یه سوراخی پیدا کنند و گلیم خودشون رو از آب بکشن بیرون!

  11. تو که شاکی شدی چرا همه جا سوت و کوره
    خب چرا خودت یه دوخطی نمینویسی که از سوت و کوری در بیاد اینجا ؟
    تو هم امتحان داری ؟ 😐

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: