اسپریچوی عنان از کف بریده

عنان زندگی ام رفته رفته از دستم خارج می شود. عنان شوهرم هم همینطور. عنان دخترکم نیز هم. اما عنان خودم؟ …. نداشته ام.عنانی نداشته ام. به مانند برگی که بی هوا روی آب توی جوب دراز کشیده و با بی عاری تمام اجازه می دهد که جریان آب او را به هر سویی ببرد. این قصد من نبود، من برنامه ریزی کرده بودم، نقشه کشیده بودم، استراتژی چیده بودم، همه به فاک رفت، به فاک…

خانه ام به گوزی به هم میریزد، دخترم با شنیدن یک نه ای جیغ می زند، همسرم با  اخمی ژست می گیرد، من با برگ جریمه ای حتی به هم می ریزم. من؟ من… من کی هستم؟ یک موجود کمی با هوش اما بی هدف، بی هویت، بی خاصیت. این تمام من است.

Advertisements
دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.
Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: