چه می کنه این دوز بالای آب هندوانه

خانه صحنه کارزار است. دخترک رمز چمدان داخل کمدش را بدست آورده و هر ثانیه مُد عوض می کند. چَرپایی (چهار پایه به گویش دختر) که جهت دست و رو شستن و مسواک زدن خریداری شده، اکنون جای ثابتش اتاق دخترم است و او را بالا می برد تا به لباسها و کتابها و گیره سر های رنگارنگ برساند. مدتیست که سعی می کنم این نا به سامانی را نادیده بگیرم و خود را به بیخیالی بزنم، تا جایی که خودم پا به پای دخترک می ریزم و می پاشم و این وسط آقای طرف است که شدیدا از این وضعیت ناراضیست ولی حرکتی از خود نشان نمی دهد تا شاید از خودمان خجالت بکشیم و آدم شویم. مدام به لباسهای شسته شده از هفته پیش که هنوز در کیسه بزرگی قرار دارند و به مکان اصلی خود نرفته اند، شلوارها و پیراهنهای جیشی بچه که در وان خیس می خورند و انسان با غیرتی که آبشان بکشد و بچلاندشان پیدا نمی شود، آشپزخانه ای که مالا مال از ظرف نشسته و کیسه های خرید جابجا نشده است، سی دی هایی که پوستشان هست و خودشان نیستند و زیر پا له می شوند، اتاق کودکی کنجکاو که در آن هر روز کشف جدیدی به عمل می آید و دهها مورد دیگر غر می زند و حرکتی نمی کند.

امروز تصمیم کبری خود را گرفتم، موها رو پشت سر جمع کردم، لباس کارگری پوشیدم و آستینها را بالا زدم و دست به کار شدم. از پازلهای گوناگون وطاق وجفت ول شده زیر مبلها و میزها و قالی شروع کردم. هر چه پیش رفتم بیشتر به سختی کار پی بردم. تصمیم گرفتم استراحتی کنم و دوباره شروع کنم. سیگاری دود کردم و به دور و بر نگاه کردم. نه. به آن سادگیها که تصور می کردم نبود. بلند شدم و دوباره شروع کردم. پازلها بلاخره با هر جان کندنی بود جمع شدند. رفتم سراغ اتاق خواب دخترک. «اینجا زیاد کار دارد، بماند برای آخر سر» ، رفتم اتاق خواب خودمان. «اینجا زیاد کاری ندارد، بماند برای آخر سر». رفتم آشپزخانه. » اینجا نه زیاد کار دارد نه زیاد کار ندارد، ولی زمانش مناسب نیست، بماند برای وقتی که خواستم شام درست کنم». خب. به همه جا سر زدم. دیگر کاری نمانده. فقط مانده اتاق دخترک و اتاق پدر و مادر دخترک و آشپزخانه. رفتم سراغ این صاب مرده، همین صاب مرده ای که اکنون از پشتش می نویسم. همین بلای جان و آفت زندگی و سازندگی، همین ام الفساد. مدتها بود گودر نکرده بودم، نه اینکه فکر کنید دلیل خاصی داشت، همینطوری حال نداشتم سر بزنم. این حال نداشتن به جایی رسید که دیگر از ترس فزونی آیتم های نخوانده جرات سرزدن به گودر را پیدا نکردم. امروز ولی دل را به دریا زدم. وبلاگهای آپدیت شده را خواندم، به اشتراک گذاشتم و از دم به همه شان لایک زدم. رسیدم به آیتمهای همخوان شده توسط دوستانم. 675 آیتم نخوانده! قلبم از حرکت باز ایستاد… تاملی کردم، ترسیدم، بعد جرات پیدا کردم و Mark all as read را فشار دادم! به همین سادگی. گودرم صفر شد. چندی پیش آگهی داده بودم که به یک صفر کننده متاهل دارای تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر و داری ماشین مدل بالا نیازمندم، ولی متقاضیان دارای شرایط لازم نبودند. می دانم، می دانم. حرکت زشتی بود. بسیار پلید و زننده. قول می دهم، قول شرافت، که این اولین و آخرین بارم باشد… وجدانم به درد آمده، و مرا به اعتراف کشانده، همین است که به نوشتن روی آوردم. من معتاد آب هندوانه ام. نگاهی به اطرافم بیاندازید پی می برید. من معتاد آب هندوانه ام.

Advertisements
    • پویا
    • 30 سپتامبر 2010

    بچه به مامانش رفته 🙂

  1. اسپيرچو دختر خجالت بكش ! تو بايد براي امثال من نمونه باشي . اين وضع خونه زندگيه ؟ كهنه !!! هاي جيشي بچه رو چرا نمي شوري ؟
    بي خود بهونه نكن گودر رو .دختر به زندگيت بچسب .ميبينم روزي رو كه كتبن التزام بدي طرف اينترنت نمياي !

    اون بالاي ها البته شوخي بود . بذار شوهرت بياد با هم خونه رو تميز كنيد . با هم گودر صفر كنيد . كيفش بيشتره .

    • وای خواهر جان، چراغ خانه دلم رو روشن کردی عزیزم!
      ببین یه درسایی باید بهت یاد بدم، در ملاء عام نمی شه، هرچند که تو خودت استادی، ولی جهت یادآوری بد نیست، طی یک میل مفصل برات شرح میدم، باشد که پند گیری 🙂

  2. البته شما از اثر سنجد هم غافلی که چه میکند با … این رونالدوی پر خاصیت و جمع کننده.
    شما همون آشپزخونه رو تمیز کن بقیه اش رو یا بذار برای خونه تکونی دم عید یا کلن بی خیال شو.هر چی هم جمع کنی از فرداش همون میشه.راستی سرونت هم چیز خوبیه ها.البته اینجا شاید چون کارگران مفت کار میکنند من اینقدر راحت صحبت میکنم.
    راستی یه توصیه اینکه همیشه صبر کن آقای طرف بیاد حتی اگر کمکت نمیکنه جلوی چشمش این کارو کن که ببینه چه تلاش طاقت فرسایی رو انجام میدی که فکر نکنه همه ی اینها به سادگی و به طرفة العینی انجام شده.چشش رو بگیره.

    • عزیزم من اگه در حضور ایشون کوه هم بکنم به چشمش نمیاد، چون من به هر حال وظیفه امه! در مورد سرونت باید بگم که در هندوستان چون سروران مفت کار می کنند شما اینقدر راحت صحبت می کنید، اینجا ساعتی معادل 20 هزار تومان می گیرند!

  3. با تمام فحش هایی که به این گودر و کامپیوتر و باقی قضایا دادی احساس همدردی میکنم!

    • اصن همین احساس همدردی ای که می کنی نشون می ده که رفیق خوبی هستی 🙂

    • آقای طرف
    • 2 اکتبر 2010

    خوشم میاد این خانومها استاد مظلوم نمایی هستن. اسپریجو کاش میگفتی تا چند وقت پیش این من بودم که همش جمع و جور میکردم. الانشم تا من شروع نکنم تو که به خودت زحمت نمیدی! خدا رو شکر غذا پختن هم دارم کمکمک یاد میگیرم که دیگه کاملا مستقل باشم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر…

  4. نمیدونم چرا این پستای قبلی رو که نوشتی، اسمت توی لینکدونی من نیومده بالا. همش فکر میکردم که اصلا آپ نکردی.
    چند روز پیش، با وجود اینهمه مشغله ی درسی و فکری که دارم یهو یادت افتادم. به خودم گفتم یادم باشه بیام یه سری بزنم به اینجا ببینم شاید یه خبری باشه ازت. فرداش خودت اومدی کامنت گذاشتی. خلاصه اینکه، دلم به دلت نزدیکه عزیز.
    من مسئولیت خونه رو ندارم ولی هربار که یه حال اساسی به اتاق خودم میدم و تمیز و خوشگل میشه، خیلی کیف میکنم. خــــــــــــــــــــــیلی…
    راستی
    امیدوارم دیگه ازون کابوسای بد نبینی.

    • قربون دلت برم که به دلم نزدیکه 🙂 منم وقتی مرتب می کنم خیلی کیف می کنم، ولی این کیف دیری نمی پاید و دوباره در یه چشم بهم زدن همیچه بر می گرده مثل اولش!

  5. چه جالب.منم گاهی به اتاق های خانه که سر می زنم همین تقدم و تاخر را برمی گزینم.اما امان از دستشویی امان.همیشه اول و آخر تمام لیست هایم هست

    • مریم ب
    • 19 اکتبر 2010

    پاشو برو زار و زنبیلت رو از وسط اتاق جمع کن!

  6. وای وای وای وای…کابوس های اسپریچو رو که خوندم داشتم سکته می کردم…باورت می شه معده ام تیر کشید از عصبانیت؟ و ترسیدم….یک عالمه….چرا از اول به کابوس بودن قضیه توجهی نکردم خانم/؟!!!

    • کارن
    • 1 ژانویه 2011

    سلام. نوشته های زیبائی داری. ساده و بی پیرایه. با همه تصویری که میتونی از یک مادر مهربان ویه همسر عاشق بدی. به اندازه خودت عاشقم اما مهر مادری …. فکر کنم خداوند یادش رفته به من عطا کنه.
    میتونم براتون کامنت بزارم؟

  7. salam , nemikhay up koni , baba melati montazer hastan , man tahal emkane comment gozashtan nadashatm be ellat sare kare ghablim , amma kheyli vaghte mikhunam post hato , kholase up kon ke mardomi cheshm be rahan

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: