تولدی دوباره، تولدی سه باره، چهارباره، یا حتی پنج باره

دیروز کشتمش.

آن روی شخصیتم که خوره جان و مال و زندگی ام شده بود کشتمش. همانی که سوالهای سیاسی میپرسید و چرا ها و چگونه های فتنه گرانه. همانی که روی دیگرم را شدیدا تضعیف کرده بود، روی خانه داری و مادر داری و شوهر داری و مهربانی و حجب و حیا و زندگی در محیط گرم خانواده را عرض می کنم.

اول حس مرگ داشتم، مرگ واقعی ها، حس مرده ای که از زیر خروارها خاک خیل عزادارن و غمگینان را مشاهده می کند و دلش میگیرد. اما اکنون خوبم. راحتم. انسانم. گرگ درونم را کشتم. گاهی دلم برای روزهای گرگ بودنم تنگ میشود. ولی به قول طرف خودش خشک میشود و می افتد.

فهمیدم که هیچ پخی نیستم. سرتاپا ادعا میباشم. هیچ عنی نیستم. نه جرانت ریکس کردن دارم نه دلی برای به دریا زدن. پیر شده ام و محافظه کار. ابله و فسیل. اما در مجموع خوبم، یعنی بهترم.

نوروزتان پیروز

خدمت میرسم، با پستهای پر از قینوس و کرسی شعر.

Advertisements
  1. خوشحالم که حالت بهتره.
    عیدت مبارک عزیزم. امیدوارم روزهای قشنگی پیش رو داشته باشی

    • سال نوی تو هم مبارک عزیزم، ممنونم که فراموشم نکردی

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: