همچین عنی که من هستم

از هفت دولت آزادم.

به هیچ چیز خارج روابط طبیعی و فیزیکی و شیمیایی این جهان معتقد نیستم. ماوراء الطبیعه از دید اینجانب جوک مضحکیست در حد لولو خور خوره و کینگ کنگ و گودزیلا. نه که از اول اینگونه بوده ام ها، نه. در خانواده ای شدیدا مسلمان متولد شدم و از کودکی از خوابیدن در اتاق تاریک واهمه داشته ام، چون به من یاد داده بودند که از تاریکی باید بترسم، چون گفته بودند موجوداتی در حوالی ما زندگی می کنند که ما نمیبینیمشان ولی خیلی ترسناکند، که به زبان خردسالان لولو نامیده میشوند و به زبان بزرگسالان جن و شیطان و ارواح خبیثه و نکیر و منکر و عزرائیل. و صد البته مرگ. مرگی که در یک قدمی ماست. و من میترسیدم. از مرگ، از جنها که سم دارند، از ارواح که حتی بعد از اخراجشان از دنیای مادی هنوز هم دل نمی کنند و سرگردان و ویلان و سیلان در حال کرم ریختن برای زندگان میباشند. یادم می آید شبها لامپ دویست وات روشن می گذاشتم و میخوابیدم. ولی با این حال کابوس میدیدم، کابوس مرگ و اسکلت و اجساد پاره پاره. در پانزده سالگی یادمان دادند که خواب دیدن نوعی مرگ است، در هنگام خواب روح از بدن جدا میشود و به اذن خداوند بی شخصیت و مریضِ عوام که مدام در حال کرم ریختن و خندیدن به بندگانش میباشد هنگام بیداری به بدن بر می گردد و از خوابیدن هم ترسیدم، به زور خود را بیدار نگه میداشتم و آن جایی که خواب بر من مستولی میشد کابوس مرگ و آخرت میدیدم. روزی که فهمیدم که این ها همه کرسی شعرییست برای دکان داری و تحمیق ملت، کابوسهایم پایان یافت.

اکنون من یک خوک نجس و بی قید و بند میباشم. مادرم خانه ام نمیخوابد. چون در خانه من نماز خوانده نمیشود، چون در خانه ما نوشیدنی الکلی به وفور یافت میشود و بالطبع همه ظروفمان نجس است، چون به تخممان هم نیست که حیوان بیچاره ای که گوشتش را به نیش میکشیم حتما رو به قبله و با ذکر نام خداوند و به سبعانه ترین شکل ممکن ذبح شده یا خیر. چون قرآنی را که پدرم به من داده و امضای یک بچه سید پایش است گم کرده ایم و  تخممان هم نیست. چون جا نمازی که پدر برای خود در خانه مان گذاشته بوی سیگار می دهد و پدر بیچاره به مخیله اش نیز خطور نمی کرد آسپرینش روزی سیگاری شود که این با تمام آموزه هایش مغایرت دارد. مادر در تلاش است که عشق حسین را، همو که عشق خلافت خفه اش کرده بوده و زن و بچه و فک و فامیل خود را قربانی طمع خود کرده بوده، در دل دخترکم زنده نگه دارد و او را با خود به مراسم مذهبی ببرد. و دخترک در بازگشت برایم تعریف می کند که آدمها همه گریه میکردند و خودشان را میزدند و کون های همدیگر را بو می کردند و در آخر غذا میخوردند!

دوستشان دارم، تا سر حد مرگ. پدر و مادرم را می گویم. ولی نمی توانم رضایتشان را تامین کنم. مادر می گوید از خود راضی و متکبر شده ای و ما را به یه ورت هم نمیگیری، به ما میخندی و مسخره مان می کنی و بترس از روزی که عاقت کنم و به گا بروی. پدر می گوید عقایدت را برای خودت نگه دار و بگذار روابطمان مانند سابق بماند، ممکن است سخنانی از تو بشنوم که مرا از تو دلزده کند، تو خط قرمزهای ما را در می نوردی.

من مجبورم خودم نباشم، مجبورم خودم را در هفت سوراخ پنهان کنم و مایه آبرو ریزی پدر و مادرم نباشم. مجبورم زجر بکشم و خودم را پنهان کنم و وقتی دوستی مسلمان بالای منبر میرود و برای من جوک می گوید و برای سایرین سخنانی از دُر و گوهر خفه بمیرم و ریسه نروم. حتی مخالفت هم نکنم و در عوض چهره ای متفکر و در حال تعمق و متاثر به خود بگیرم.

دروغ گویی از همین جاها در من نوعی نهادینه و به دنبال آن همه گیر می شود، این است که در ایران اسلامی، همه دروغ می گویند. که حد اقل هزینه راست گویی طرد، یا به قولی عاق شدن است.

Advertisements
  1. سلام
    غلط املایی میگیرم ببخشید. خبیثه، سبعانه
    نگی عنه طرف. حال نکردی پاکش کن.

    • نگار
    • 1 آوریل 2011

    شما میتونید به هیچ کدام از اینها معتقد نباشید ولی به عقاید بقیه احترام بگذارید،این از اصول جامعه دموکراتیک است که همه به عقاید هم احترام بگذارند و یکدیگر را مسخره نکنند.

    • یکی از اصول اولیه جامه دموکراتیک این است که بتوانی نظرت را بدون ترس و واهمه بیان کنی. شاید تو به منطقی ترین شکل ممکن نظرت را بگویی ولی یکی توهین و تمسخر تلقی کند، بسته به آستانه تحمل افراد و تعریف آنها از مرزهای توهین و تمسخر است.

    • مهربون
    • 19 آوریل 2011

    گیریم حرف تو درست باشه و شما و خاندانت همینجوری الکی به دنیا اومدده باشید و خدایی نباشه ولی اگر یه درصدی اشتباهی کنی اون دنیا بدجوری از تخمدانهات آویزونت میکنن چون برای خوشگذرانی بهانه گیری کردی و برای توجیه خودت دین خاله زنکی والدینتو بهانه کردی

    • atefe
    • 2 مه 2011

    دقیقا مثل ِ من!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: