خمیر نا شُد آگاه و یک پارچ آبِ رنده شده

» – آب خوردم. آب خوردم؟ هرچی آب توی پارچ بود خوردم.

– آب خوردی؟ وای! همه آبهای پارچ رو خوردی؟ ای وای! می دونی چقدر زحمت کشیده بودم تا این آبها رو رنده کرده بودم؟ حالا اشکال نداره بیا یه کم روغنِ گچ بخور تا مریض نشی

– دزد! آی دزد! بگیرش بابا! 

– گرفتمش! (خطاب به دزد) پفیوز! بسکه دزدی کردی دکمه های روی لپت ببین چقدر تیز شده؟

– خب من برم تزریقاتی به دکتر آمپول بزنم

-برو بابا جان، مراقب باش فقط اینا همه میره توی خمیر ِناشُد آگاهت اثر بد میزاره روت ها

– خمیر ناشد آگاه چیه بابا، مسیر ناخود آگاه، باید بگی مسیر ناخود آگاه، آره بابا درستش اینه «

بخشی از مکالمه من با پدر جان در خواب، همین پنج دقیقه پیش، در حال چرت بعد از خواباندن دختر جان.

*پ.ن. هرگونه ارتباط این خواب را با پرخوری قویا تکذیب می کنم. تمام.

Advertisements
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: