بیایید در سال جدید همگی شل کنیم

گفته بودم نمی نویسم؟

چرت گفته بودم. حتما توهم زده بودم، یا جیش داشتم، شاید عجله، شاید هم افسردگی، شاید به گا بوده ام، نمی دانم، بلاخره جاییم در فشار شدید بوده که چنین مزخرفی گفته ام. حال بد یا خوب، باید نوشت، حال خوب که گفتن ندارد، دارد؟ حال بد آدم را شاعر و نویسنده و فیلسوف و نقاش می کند. حال خراب تولید محتوا می کند. حال خراب لزومن بد نیست، درد دارد، زخم دارد، خونریزی دارد، ولی ته تهش حال میدهد. به شهود میرساند، شهودی که انسانهای حشری آنرا ارگاسم می نامند. فقط باید شل کرد. که دردش کمتر شود.

و من اکنون می نویسم. در این ساعت، یک و چهل دقیقه بامداد یکشنبه پانزده آوریل دوهزار و دوازده، درست همان زمانی که زنگ کلیسا بی وقت بصدا در میاید، همان لحظه ای که طوفان بی موقع بهاری تابلوی کافه لا فونتن را از جا می کند، یا لا اقل سعی می کند چنین کند، درست همان زمان که از طرف دوستی عزیز و نادیده غافلگیرانه ایمیلی دریافت میشود که حال آدم را خوب میکند، زنی بی موقع توی فولدر فیلمهای شوهرش به کنکاش می پردازد و به ناگاه سرنوشت دل انگیر املی پولن را میابد. درست مانند بروتودو که گنجینه یادگارهای کودکی اش یا بعد از پنجاه سال در باجه تلفن میابد و های های گریه می کند و به زندگی بر میگردد. زنی بی موقع سرما می خورد و در تب می سوزد و همزمان سه چهار قوطی آبجو بالا میرود که فراموش کند آن سالی که اول بار فیلم را دید، چه بلایی بر سر زندگی اش آورد آن سرخوشی زودگذر، آن پیانوی یان تیرسن، آن دخترک مو مشکی فرانسوی، آن روح افیونیِ عاشق کنندهء پاریس. آن افیونِ فرانسوی.

زندگی شاید همان بود. آن دورهء بسیار کوتاه سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار. خوشبختی نیز همان. نمی دانم.

Advertisements
  1. اسپریچو! دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود. چه خوب که تصمیم گرفتی که باید بنویسی.
    منم اتفاقن جدیدن چندتا فیلم فرانسوی جدید -نسبتن جدید- دیدم و خیلی خیلی حال کردم. اصن فکر نمی کردم انقد خوشم بیاد. چون قدیما به نظرم یه ذره بیمزه و آروم بودن بطورکلی. اما نمی دونم چرا دارم به راه راست هدایت میشم. حالا توئم اسم این فیلمه که انقدر تو رو تکون داده تا حدی که بعد ازین همه سال هنوز اثرت روش هست رو بهم بگو برم دی ال کنم. بخدا بهترین راه پرکردن زندگی های پوچمون همین فیلم و اینا هست در نهایت.

    به نوشتنت ادامه بده عزیزم. بوس.

    • اصن از قدیم گفتن هنر قسمت اعظمش نزد فرانسویان است وبس! حتما برو تو کارش، مخصوصا این فیلم اَملی پولن، زندگی، خوشبختی، تنهایی، سادگی، خوبی، همه اینا رو به خوبی به تصویر کشیده، چیزایی که خیلی از دید ما پیش پا افتاده و معمولی ان رو زوم کرده روشون، گفته که خیلی هم بی اهمیت نیستن، محشره این فیلم، محشر، ازون فیلماییه که برای تجدید قوا هر چن وقت یه بار باید دیده بشه. بهتر از خود فیلم موسیقی متنشه، روانیه، افیونیه، های می کنه، اصن زبان قاصره

      Le Fabuleux destin d’Amélie Poulain
      http://www.imdb.com/title/tt0211915/

      ماچ

  2. ببینم… این همون فیلم آمیلی معروفه؟ اونو دیدم. یکی دیگه از دوستامم اتفاقن عاشق این فیلمه. دیدم اینو که. راستش خیلی تایپ من نبود. :ی. ببین من مثلن از فیلم Ma Mere خوشم اومد. Je Vais Bien ne t’en fais pas رو هم خیلی خیلی خیلی دوس داشتم و باهاش ارتباط گرفتم. اما با امیلی اصن نتونستم رابطه برقرار کنم. اما خب دوستم تونست.

  3. از آمیلی و امیلی هم منظورم «املی» بود طبعن :ی

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: