تفاوت فرهنگی

امروز جلسه توجیهی پدر و مادرها در باره آموزش سکس برای کودکان برگزار شد. چند هفته پیش وقتی دعوتنامه را دیده بودم، اول ناخودآگاه هول کرده بودم. آموزش سکس برای کودکان برای منِ از تابو بدر آمده بار سنگینی داشت. بعد خوشحال شده بودم، از اینکه مدرسه میخواهد باری از دوشم بردارد و بدون ترس از اینکه بچه گیج شود یا بترسد یا جور دیگر فکر کند با روشی کاملا روانشناسانه حرفهایی را که هرگز به ما نزده بودند یادشان دهد. 

سالن پر از پدر و مادرهایی بود که چهره هاشان نشان میداد آمده اند یاد بگیرند. معلم سکسولوژی یک خانم مسن بود که قبلا معلم ابتدایی بوده وبه گفتهء خودش اکنون این افتخار را دارد که بچه ها را آموزش دهد و احساساتشان را در مسیر صحیح قرار دهد. و همانا این مسیر صحیح غیر از صراط مستقیمی که از دوران مهد کودک در کله ما کرده بودند میباشد. که همان شناخت بدن و قابلیتهای آن و اعضای خصوصی و ارتباطشان با احساست طبیعی انسانها میباشد. معلم پیر از اینجا شروع کرد که به بچه ها یاد بدهید که اعضای خصوصیشان بسیار ارزشمند و مهم هستند، هرگز سانسورشان نکنید (یاد شوشول فرنود افتادم)، هرگز نگویید زشت و کثیف و اخ است (یاد مربی مهد کودکم افتادم که میگفت «اونجاتون کثیف و زشته»)، بهشان یاد دهید که به اعضای خصوصی خود احترام بگذارند و مفهوم خصوصی را برایشان توضیح دهید تا بدانند چرا کسی در خیابان بدون شورت و شلوار قدم نمیزند . و بعد شروع کرد از مراحل تدریس خود سخن گفتن. از یاد دادن تفاوتهای دختر و پسر به کمک دو عروسک یک شکل که یکیشان دختر و یکیشان پسر است، تا توضیح عملکرد آلت تناسلی و احساسات عجیبی که شاید خیلیها قبلا تجربه کرده اند در این اندامها و توضیح اینکه این کاملا طبیعی ست و هیچ خطایی مرتکب نشده اند، وارتباط آن با احساسات انسانی. به روشی بسیار ساده و گویا برای کودکان پیش دبستانی، همراه با نقاشی و تفریح و شعر و سرود، و مختصر و مفید و بدون وارد شدن به جزئیات. قرار است که سوالی بی پاسخ نماند و در عین حال پاسخها ساده و قابل درک باشد. بعد وارد مبحث ابیوز جنسی خواهند شد و بدون ترساندن بچه ها، یادشان خواهند داد که اجازه ندهند کسی، حتی آشنا، وارد حریم شخصی شان نشود، بجز پزشک و در  مواردی پدر و مادر. از خاطرات کلاسهایش برایمان گفت. از اینکه وقتی پرسیده تفاوت دختر و پسر چیست بعضی ها گفته اند دخترها موهای بلند دارند و عده ای گفته اند باباهایشان هم موهای بلند دارند، بعضی گفته اند دختر ها دامن میپوشند و کسی از میانشان گفته پدر بزرگ اسکاتلندی اش هم دامن میپوشد.  گفت وقتی کودکی از او پرسیده بچه چگونه در شکم مامانش قرار میگیرد کودکی دیگر پاسخ داده با ازدواج پدر و مادر و کودکی دیگر لب به اعتراض گشوده که پدر و مادر او ازدواج نکرده اند و آن دیگری گفته که حاصل لقاح مصنوعی با اسپرمی ناشناس بوده و پدر ندارد و دو مادر دارد. گفت حسن این بحثها در کلاس این است که چهارچوبهای ذهنی کودک در مورد اختصاصی بودن پوشش زن و مرد و همجنسگرایی برداشته میشود و برایش عادی خوهد بود که همکلاسی اش دو پدر دارد یا دو مادر یا بدون ازدواج هم میتوان بچه داشت. در آخر هم گفت اگر خانواده ای بنا به معذوریتهای دینی و فرهنگی نمی خواهند کودکشان در این کلاسها شرکت کنند کافیست نامه ای بنویسند به مدیریت مدرسه.

یادم می آید سوم دبستان بودم. اندام خصوصی ام زودتر از حد معمول بالغ شده بودند. پستان در آورده بودم و احساسات عجیب و غریبی تجربه . میکردم. مادرم گفته بود آدم نباید با خودش ور برود چون چشمانش ضعیف میشود. غیر از این، تنها چیزی که برایم توضیح داده بود پریود بود که با توجه به رشد سریع بدنم،  حدس زده بود که به زودی دچارش خواهم شد. آن زمان ایران زندگی نمی کردیم. دوستانم هم پپه های بودند مثل خودم. وقتی به ایران برگشتیم، دختر خاله هایم از زایمان برایم گفتند و اینکه از کجا در آمده ام، و تعجب کرده بودند چطور تا بحال نمی دانستم و من در شوک بودم و چندش و دلسوزی برای مادرم، بعد هم دختر عمویم  که چهارسالی از من بزرگتر بود  وظیفه آموزش سکس را بر عهده  گرفت و با همان درک ناقصش از مساله چنان تصویر هولناکی در ذهنم ساخت که تا یک سال از پدر و مادرم نفرت داشتم و صبحها که از اتاق بیرون می آمدند  از تصور اینکه چه حرکات بیشرمانه ای انجام داده اند در اتاقم را به رویم می بستم و بعضا گریه هم میکردم. اول راهنمایی مدیر مدرسه مان مارا به نمازخانه کشاند و با قیافه ای عبوس و مقنعه سیاه چانه دار و مانتوی سیاه و چهره سیاه و سیاه اندر سیاه گفت دخترا پریود میشید، خون ازتون میاد، توی این مدت نجسین نباید دست به قرعان بزنین و مسجد برین، راهتون بازه، حواستون باشه کسی دستمالیتون نکنه یا چیزی فرو نکنین اونجاتون. و رفت و مارا گذاشت با احساس گناه از اینکه چند روزی در ماه نجس و کثافت خواهیم شد تا حدی که خدا هم از بوی گندمان عق خواهد زد. تفاوت دختر و پسر را از کودکی متوجه شدم. مبادا فکر کنید والدینم برایم گفته بودند، نخیر. پسر خاله ام که همسن و سالم بود یکبار در پنج سالگی مرا به کوچه کشاند و گفت بیا دولامونو به هم نشون بدیم و فوری شلوارش را کشید پایین. من هم با دیدن آن چیز دراز زشت که با مال خودم خیلی فرق داشت زدم زیر گریه و فرار کردم. یکبار هم وقتی هشت سالم بود شوهر همسایه مان که ایرانی هم بود در حیاط خفتم کرد و ابتدا با محبت پدرانه و بعد با حالتی حشری دستش را در یقه ام فرو برد. من چیزی نمی دانستم،  فقط ترسیده بودم و می فهمیدم  که کاری که نباید صورت گرفته و فرار را بر قرار ترجیح دادم. بعدها که بالغ شدم، همزمان برادر بزرگترم هم بالغ شده بود و بسیار هم کنجکاو بود. یکبار وقتی خواب بودم به اتاقم آمده بود و میخواست تلاش کند شلوارم را دربیارد تا بفهمد اندام تناسلی زن چه شکلی دارد. که البته تلاشش بی نتیجه ماند چون بیدار شدم.  دیگر مجال برای بازگویی انگشت شدنها در خیابان و نگاههای هرزهء پیرسگان و سبیل از بناگوش دررفتگان و متلکهای خیابانی و گاههای نفرت انگیز حق به جانبشان نیست.

همه اینها را گفتم که بگویم خوشحالم از اینکه دخترم ایران زندگی نمیکند و به مدرسه نمیرود. که بگویم آن مردک راست گفته که فلان حرکت آن کثافت به دلیل تفاوتهای فرهنگیست. که این تنها حرف راستی است که در طول اینهمه سال از دهان یک مسئول در آمده است.

Advertisements
  1. من عاشق زن پشت این نوشته ها شدم.

  2. یاد خودم افتادم….وقتی 5 6 سالم بود تو دسشویی زنونه پارک ساعی مرده داشت دستاشو میشست من از توالت اومده بودم ببیرون دیدمش تعجب کردم…گفت خانوم کوچولو خودتو خوب شستی؟ فک میکردم سوالای با این لحنو حتمن باید مودبانه جواب بدم…گفتم بله…گفت بذار ببینم..دامنمو خواست بزنه بالا فهمیدم اینجاش دیگه درست نیست…ترسیدم و دوییدم بیرون تا به مامانم رسیدم واینستادم
    منم خوشحالم که دخترتون اینجا نیست

    • Free
    • 2 نوامبر 2012

    هيچوقت اين احساس نفرت كودكي رو تا اين سن كه چهل سالمه از مادر و پدرم فراموش نكردم!

    چيزي كه با يك اموزش ميشد ادمها رو اگاه كرد و ساعتها توهم و فكر رو از يك كودك معصوم كم كرد.
    براي بچه هام اؤزوي دنياي بهتر و صادق تري رو دارم.

    در ضمن لحجه كرموووووونيتنم كم تر شده!

    • منم همین آرزو رو دارم.
      یه پیج فیسبوک هست مال کرمونیاس اونجا عقده های ناسیونالیستیم رو خالی میکنم 🙂

    • Free
    • 2 نوامبر 2012

    !oops ارزوي

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: