به هرکجا که روی آسمان همین گه است

(1)

عقدم است، یک مانتوی گلبهی جینگیلی مستونی برق برقی پوشیده ام شالی با طرحهی در هم برهم و رنگهای ملایم گلبهی و کرم و قهوه ای ، همه ملایم. پیراهنی سفید زیر مانتو. پیراهنی که فردایش توی آرایشگاه گم شد. یکباره لختم کردند و لباس عروس پوشاندند و پیراهن سفید محبوبم و انگشتر مادرم گم شد. من عروس شدم؟ باور نمی کنم. من از این دخترها عادی بوده ام که هرروز خود را در لباس سفید عروسی در آغوش آلساندرو کاستاکورتا میدیدم که ملت از تیپش و پولدار بودنش و خارجی بودنش و مجلل بودن عروسی  در باغی مجلل و انگشتر الماس خدا قیراطی و جواهراتم عن کف مانده اند و انگشت به دهان و تا نسلهای بعد نقل عروسی ام همه جا خواهد بود. بعدها که بزرگتر شدم با کانسپت بشاش تو ازدواج آشنا شدم. ولی متاسفانه چند ماه بعد عاشق شدم. راهی جز ازدواج نداشتم که بتوانم زیر سقفی با معشوقم آرام بگیرم. شرع اجازه نمیداد. خوانوادهء مومن شرعی من و همسرم اجازه نمیدادند. عروسی ام در واقعیت جور دیگری بود. عروسی ای ساده با صد نفر مهمان که اگر دست خودم بود هشتاد درصدشان را دعوات نمیکردم، در تالاری معمولی، چون پدرم معتقد بود نباید مرد و زن در هم لول بزنند و موسیقی نباشد چون فلان فامیلهایمان یک روزگاری کارهء مملکت و مومن بوده اند، لباسم کرم بود و نه سفید و شوهرم به جای فوتبالیست پولدار بازنشسته ایتالیایی، یک مرد ساده و کارمند و معمولی بود که باید همه سوارخ سمبه هایش را میتکاند که خرج عروسی بدهد و آخر سر هم برای همان عروسی ساده دو ساعته مقروض شود و وام بگیرد. و مهمانهایی مفت خور که تا یک سال بعد از عروسی به گوشم میرسید که گفته بودند این عروسی بود یا مهمانی ولیمه؟

میگفتم. عقدم است. باید بله بگویم. برادرم عاقد را دوره کرده و به او دیکته میکند شرایط ضمن عقد را. شوهرم عصبی است و دستانش میلرزد. پدر شوهرم برای تلطیف فضا شوخی هایی میکند که فقط خودش میخندد و چشم غره ای به برادرم میرود. عاقد صدایم که میکند و شرایط را نشانم میدهد. عق میزنم. حق طلاق، حق تعیین محل سکونت، اینکه زوج حق ندارد مرا ممنوع الخروج کند و از تحصیل و کار منع. عق میزنم. عق. عق. عق. برای ابتدایی ترین حقوقم برادرم باید پررو بازی دربیاورد و اینها را به عاقد دیکته کند و تن خانواده داماد را بلرزاند. چون شرع چنین می خواهد. شرع می گوید. و شرع از انسانها مهم تر است.

(2)

از دانشگاه اخراج شده ام. به خاطر اینکه  حد نصاب واحدها را رعایت نکرده ام و تعداد درسهای قبولی ام دو واحد کمتر از حد نصاب برای رفتن به ترم بالاتر است. قانون چنین میگوید. هر ترم حد اقل هجده کردیت باید پاس شود. لابه لای قوانین دانشگاه نوشته اند اینرا. قوانینی که احدی نمیخواندشان. نمره هایم که می آید برای درس قبول نشده ام به آی اس آکادمیا میروم که در امتحان جبرانی سپتامبر ثبت نام کنم. سیستم نام کاربری و رمز مرا قبول نمی کند. به ایمیل دانشگاهم دسترسی ندارم. تماس میگیرم. میگوید اخراج شده ای. به همین سادگی. بدون اخطار قبلی. بدون دادن فرصتی دیگر. چرا؟ قوانین چنین میگوید. متاسفیم. قانون می گوید. اعتراض می کنم. نامه نگاری می کنم. وکیل میگیرم. می گوید اعتراضت را پس بگیر، وارد نیست. هیچ دلیل قانونی ای نداری برای اینکه اعتراضت را وارد بدانند. طبق قوانین عمل کرده اند و تخمشان هم نیست چه بلایی سر تو می آید، یا چه کونهایی داده ای که این درس را خوانده ای و به اینجا رسیده ای. اعتراضت راپس بگیر. چشم.

چند ماه بعد:

برای چند دانشگاههای دیگر اپلای می کنم. سه روزه پاسخ می آید. ممنون از توجهتان به دانشگاه ما ولی متاسفیم. طبق قانون چون شما یک بار اخراج شده اید نمیتوانید در این رشته در این دانشگاه ادامه تحصیل دهید. خدافس. من؟ ترکمون. نامه مینویسم به رئیس دانشگاه سابقم. مردک احمق میبینی چه به سرم آوردی؟ چندین ماه خانه نشین شده ام و هرروزش افسرده تر شده ام و به این نتیجه رسیدم که به هیچ دردی نمی خورم. که همسالانم مستر و دکترای خود را گرفته اند و من مانده ام و روز به روز پس تر رفته ام. که همکلاسی هایی داشتم که نه کلمه ای انگلیسی میدانستند نه در مباحث کلاسی شرکت می کرده اند نه حتی میفهمیدند فلان پروژه ازشان چه میخواهد و دست به دامن من میشده اند برای پروژه ها و پرزنتیشنها و مشارکت در کلاس و اکنون آنها مستر گرفته اند و شادانند و من در همین حال خانه نشسته بودم و گریه میکردم و در افسردگی خودم دست و پا میزدم. که قوانینتان بلایی سر من آورده که هیچ کجای دیگر در این کشور خراب شده تان نمی توانم ادامه تحصیل بدهم چون یک اخراج خوشکل در پرونده ام دارم. که زندگی ام را تباه کردید و چنان خرابی ای به بار آورده اید که دیگر قابل تعمیر نخواهد بود. طبعا پاسخی به من نداد.

امروز:

وقتی همه درها به رویم بسته شد تصمیم گرفتم از اول شروع کنم. از لیسانس. رفتم مدرسه پلی تکنیک. گفتند نمی توانی. طبق قانون وقتی در یک رشته ای لیسانس داری نمیتوانی دوباره لیسانس بخوانی و درسهایت را تطبیق دهی. باید از پیش دانشگاهی شروع کنی که با توجه به سن و سالت امکانپذیر نیست. اخراج هم داشته ای. کارت را خرابتر میکند. برو مدرسه فنی حرفه ای. اینجا توقف نکن. برو، توقف مانع کسب است. چرا؟ چون قانون میگوید. چرا قانون میگوید؟ تو خودت پس چکاره ای؟ رئیس دانشگاهی زنک. باشد، اینجا، در این کشور قانون حرف اول را میزند. قانون مهمترین است. اوست که بر آدمها حکومت میکند. قانون از آدمها مهمتر است.

اولی در ایران بود. این آخری سوییس. یکی در بدترین. و آن یکی در بهترین. به هر کجا که روی آسمان همین گه است. فقط شکل و رنگش فرق می کند.

Advertisements
    • Rodin
    • 30 آوریل 2012

    😦
    😦
    😦
    تااابی دختر این متنت خیلی حالمو بد کرد. بغضم گرفته واسه بلایی که سرت تو سوییس اوردن. بغض هم داره. چون هر کی ندونه من می دونم که ریجکت شدن، درجا زدن، عقب موندن چه دردی داره. می دونم کجای آدم می سوزه. 😦
    اما میگم، مدرکو اصن بی خیال که مدرک یه اسمه. تو با این هوش و گوشت هر دوره و کلاسی بری آزاد هم اسم بنویسی مستر میشی تو اون زمینه. حالا اسم مدرک مسترز روش نباشه. به تخمته؟

    • میدونستم تو میفمی چی میگم :*

      حالا یه جا اپلای کردم، آخرین جای ممکن که شاید بهم پذیرش بدن. اگه اوکی دادن که هیچی ندادن میرم دنبال کار و کار آموزی و کلاس جاوا و زبان آلمانی که حد اقل رزومه مو پر و پیمون کنم.

  1. اگه خیلی از این قوانین فقط مختص همون کشوره
    پس شاید بتونی از طریق مجازی و آموزش از راه دور
    از امکانات یک کشور دیگه استفاده کنی
    نمیشه؟
    یه امتحانی بکن

  2. There Must Be Another Way

  3. ;منم با مرجان موافقم.. دوره های مجازی رو امتحان کن.. چرا کم می نویسی دخترک؟ :* سعیده امین

    • مینویسم عزیزم. تصمیم دارم به جای اینکه توی توعیتر و اینور اونور کسشر بگم، حرفامو توی همین بلاگ بنویسم.

      :*

  4. دلم برات تنگ شده تابی……….هلمار

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: