آب که از سر گذشت چه تا فلان چه تا بیصار

در هر عکسی، هر میهمانی ای، معمولا یک زن چاق خنده رو و متواضع و بدون اعتماد به نفس وجود دارد، زنی که دست از دل برداشته و به رگ بیخیالی زده و افتاده به خوردن و نوشیدن و کشیدن. که در عکسها سیگار بر دست دارد پا به پای مردان دود می کند و مینوشد و گوز میشود ولو است روی زمین و دیگران با خاک انداز جمعش می کنند و ابایی از اینکه بگویند واه واه چه بی جنبه واه واه چه جلف واه واه چه فلان ندارد، ابایی ندارد که قر وفر و چسان فیسانش به هم بریزد، آرایشش به هم بخورد، یقه پیراهنش کج و معوج شود، پاشنه کفشش – اگر همان ابتدای میهمانی کفش پاشنه بلند خود را از پا نکنده باشد و آنرا جایگزین دمپایی ابری راحتی نکرده باشد- بشکند، جذابیتش در نظر دیگران علی الخصوص جنس مخالف کم شود، و در کل واهمه ای ندارد از عریان شدن روحش در برابر دیدگان. چون آب از سرش گذشته. چون چیزی برای از دست دادن ندارد، جز تپه ای از چربی که به راحتی قصد از دست داده شدن ندارند، شاید هرگز از جایشان تکان نخورند. ابایی از کسشرهای احتمالی که در غیابش می گویند ندارد چون عادت کرده که بای دیفالت اولین حسی که در دیگران القا میکند ترحم و سپس قضاوت از روی باد معده باشد. و اظهار نظرهای در ظاهر خیرخواهانه و در باطن خانمان براندازانه.

زنی که در جمع دوستانش در کنار دریاچه تصمیم میگیرد میزان ترشح آدرنالین را به سقف برساند و با سماجت سوار یک سفینهء خر میشود که فقط می چرخاند و می‌چرخاند و تکانهای عصبی میدهد، شلوار در آستانه در آمدن در اثر نیروی گریز از مرکز و تی شرتی که هی بالا میرود هی پایین کشیده میشود و هی بالا میرود تا همه آن شکمی که یک عمر اندوخته شده و پنهان داشته شده را به زور بنمایاند، ولی عین خیالش نیست که کسی بگوید جنده ست، کسی دیگر بگوید مایه آبرو ریزیست، آن دیگری بگوید فیلمت را نبین تا از خود شرمسار نشوی، آن یک بگوید خیلی جرات داشتی با این وزن چنین غلطی کردی و وقتی از کنار همه این حرفها گذشت، صدای تک تک استخوانها و عضلات بدنش را میشنود که می گویند ریدی، همه عمر خود را ریدی.

هرجایی، هر جمعی، هر عکسی، معمولا یکی از این چاقهای آب از سر گذشتهء خودفراموش کردهء بی اعتماد به نفس دارد. زنی که شاید در عکس دیده نشود که چه کینهء عمیقی در دل خود نهفته دارد، و بخواهد هر جور شده کاری کند تا آتش آن کینه مرگبار را خاموش کند. زنی که عریان میشود تا عریان شدن دیگری را فراموش کند. تا آرام شود. و بعد به زندگی باز می گردد.

داد از آن روزی که آب از سر کسی بگذرد.

Advertisements
دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.
Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: