بیحالی

ممکن است شما فکر کنید که من الان مهمان دارم.

البته سخت در اشتباهید.

ماریون نیامد. بهانه آورد که دوستش بیمار است و باید درکنارش باشد. کاملا معلوم بود که حال نداشت، مثل من که حال نداشتم. نمیدانم حال نداشتن این حس رخوت و تنبلی ای که بعد از خواستن چیزی به سراغ آدم می آید و باعث می؛ود با خود بگویی عجب خبطی کردم و موعدش که برسد میخواهی آن چیز نشود و هی بهانه می آوری که نشود و هی مقاومت میکنی که نشود را خوب توصیف میکند یا نه. بنده طبعا از بیماری دوستِ فرضی استقبال کردم ولی در عین حال گفتم «آ سِ دُماژ» و کلی شکلک ناراحت و گریه و تو سر زنون برایش فرستادم اما کون گشاد شیطون بلای درونم عمیقا خشنود بود.

بگذریم.

Advertisements
  1. عاشق همون شیطون بلای درونمونم که اینجور وقتا عمیقا خشنود می شه.
    عین خودمی از این لحاظ.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: