از شنبه.

حکایت نوشتن من همان حکایت قولهایم به خودم مبنی بر رژیم گرفتن از شنبه است. در ذهنم مینویسم و مرور میکنم و حتی قیافه مخاطب را در حین خواندنش تصور میکنم ، همین که می خواهم بنویسم یادم می افتد که نمایشگر رایانه روی پایی ام گوزیده و تصویر را میپراند لذا باید با همراه کوفتی بنویسم که خود همتی والا و چشمانی تیزبین و نزدیک بین و خوش بین میخواهد که ما نداریم، لذا با خود میگویم شنبه. شنبه دیگر مینویسم. تا به حال در طول سی و یک سال عمری که از خدا گرفتم این شنبه هه قسمتمان نشده، اما شاید این هفته بیاید، شاید.

یک مساله دیگر هم هست. خجسته میفرماد » این جوری هم نمی‌مونه. یه روزی من دوباره کلمه‌هام رو پیدا می‌کنم. من می‌دونم.» ( + )

و من الله توفیق.

Advertisements
    • erfan
    • 13 ژانویه 2013

    امیدواریم !

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: