از عقده ها

خیلی حرفها داشتم که عقده شده بود درست در ناحیه گلویم که البت نخواهم گفت. بگذار بمانند و سلاطون شوند.

فقط یک چیز. همیشه دوست داشتم کسی باشد که بسیار خاطر خواهم باشد و از دیدنم هرگز سیر نشود وبا نیم رخ و تمام رخ و کون کـَـپَـلم حال کند و عکاس هم باشد هی تق تق ازمان عکس بگیرد و روتوش کند، و الان می گویید این حرف را قبل از تو بسیاری دیگر نیز گفته اند که خب به تخمم که گفته اند. کسی که خاطرم را میخواهد، یا لا اقل من دوست دارم فک کنم که میخواهد، زیاد از تصویرم در عکسها و فیلما استقبال نمی کند. یعنی اصلا استقبال نمی کند. یعنی اصلا اصلا استقبال نمیکند. بگذریم.

بلاخره اما تقی به توقی خورد و اینستاگرامی آمد و عکسهای کهنه ام از گنجه بدر آمدند و کراپ شدند و فیلترهای خوشگل و خوشرنگ مامانی، و تا حدی کرممان خوابید.

عزیزان من، به اینستاگرام بپیوندید، از مسافرت و خرید و گردش و دور همی هایتان و لباس و گوشواره و سیبیل تازه تان و پیتزا و گوجه سبز و تکمه سردستان و عرق خوری و چتی و کره خوری و لش کردنتان و حتی جیش و پی پی تان عکس بگیرید و هوا کنید. اینستاگرام نور است.

Advertisements
  1. اکانتت چیه؟ بگو فالو کنیم خب.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: