صدبار اگر توبه شکستی، بازم میشکنی.

دیشب خواب دیدم من و طرف رو به مرگ هستیم. مرگ واقعی.

خواب دیدم دردی شدید قفسه سینه ام را دربرمیگیرد و راه نفسم را بسته است. مدام تلاش میکنم فریاد بزنم، همه زور و فریادم را گلوله میکنم در حنجره ام اما صدایی در نمی آید. تلاش میکنم طرف را صدا کنم اما نمیشود. نمیتوانم. میخواهم دستم را به بازویش برسانم اما نمیرسد. فقط میفهمم که او نیز به همین درد دارد جان میدهد. ترس تمام وجودم را گرفته، ترس از مرگ. اگر بمیریم دخترمان چه میشود؟ دختری که در اتاق کناری خوابیده و چشمانش سبز و خاکستری است. با خود فکر میکنم پس مرگ آنچنان که میگویند راحت نیست. تمام شدن چنان هم ساده نیست. فکر میکنم چرا سیگار کشیدم؟ چرا نفهمیدم؟ اگر نمیرم دیگر طرف سیگار نمیروم.
بعد دیگر فقط درد است، درد، درد، درد.

با فریاد از خواب میپرم. دردی در معده آش و لاشم میپیچد. طرف بیدار میشود و مرا در آغوش میگیرد و میگوید نمرده ایم، خیالت راحت. بخواب.

الان؟ نشسته ام در کافه ای، در حالیکه سه مرد ترک نشسته اند به ترکی در مورد سیاست و خاورمیانه حرف میزنند قهوه ام را مزه مزه میکنم و سیگارم را دود.

Advertisements
  1. سیگار داری؟

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: