نرم نرمک می‌رسد لعنتی

صبح تا رسیدم فیلیپ گفت واااو! که البته چیز جدیدی نیست، او همیشه و در هرحال میگوید وااااو. گفت واااو چقدر شنیون و آرایش غلیظ چشم به تو می‌آید. نمی‌دانست که به من رفته است، نمی‌دانست چون از شب قبلش گریه مفصلی کرده بودم و صبح چشمانم باز نمی‌شدند و شبیه وزق شده بودم با پلکهای پف کرده‌ام سایه سیاه غلیظی پشت چشمانم کشیده بودم، نمی‌دانست که خسته بودم و بی‌انگیزه و بی‌همه‌چی موهای وزکرده ژل زده دیروز را جمع کرده‌ام و گوجه کرده‌ام پس کله‌ام. شنیون؟ هه.

منویلا گفت چقدر گوشواره‌هایی که دیروز دادمت خوبند. ولی خسته ای، گریه کردی. این پدرسگ حرف را نزده از کله آدم می‌قاپد. گیدا، شصت ساله، مامانِ سرِکارم، بی‌هوا بغلم کرد. گفت این چیزی است که لازم داری. بغلش بوی مامان خودم را می‌داد. گفت مامان خودت نیست من که هستم، تا بیاید هر روز بغلت می‌کنم. اشک در چشمان ریزش حلقه زد، یاد مادر خودش افتاده بود که در آغوشش جان داده بود. گفت من از بخشیدن لذت می‌برم، خواه پول باشد، خواه عشق، خواه شام و ناهار، خواه بغل. بعد گفت روزهایی در زندگی‌ام هست که به ژوزف (شوهرش) می‌گویم امروز اگر بمیری به تخمم هم نخواهد بود. خندیدم. برای اولین بار در دوازده ساعت گذشته خندیدم. گفتم نه دیگر اینقدر غلیظ.

عصر آفتاب قشنگی در سطح شهر پهن شده بود. بوی بهار می‌امد. از گردنبندهای دست‌سازِ منویلا یکی برای نسترن برداشتم. الیان، پنجاه و هفت ساله، با موهای یک‌دست خاکستری، با داغ فرزندی بر دل، گفت اسم دوستت چیست؟ گفتم نسترن. گفت یعنی چی؟ یادم آمد یک بار یک ایرانی به بخش آمد و همین که به فارسی شروع به معا‌شرت کردیم ساکت شد و خیره با ما نگاه می‌کرد. چند روز بعد کتاب چراغها را من خاموش میکنم را که به فرانسه ترجمه شده بود آورد و داد دستم. گفت من کلاریس میشوم و تا آلیس باش. گفتم خب. گفتم Eglantine. چندبار پلک زد، مکث کرد گفت چقدر نامهای شما زیباست، راستی به زودی وقت هرس کردن باغچه و گل کاری میرسد. بوی بهار می‌آمد. چه بوی بهاری می‌آمد.

ا

Advertisements
  1. تو هم یه چیزاییت هستآ…
    هممون خوب میشیم!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: