بایگانیِ ژوئیه 2014

نیایید بگید آدمها توی فیسبوک خوشبخت‌تر به‌نظر می‌رسند که بالا میارم- ادامه در متن..

– (ادامه تیتر) لااقل اونقدر حالشون خوب هست که بتونن ولو در پوسته ظاهری اینو نشون بدن. ینی ببینید، در حقیقت شوآف و تظارهر به خوشبختی منوط به اینه که یه ظاهری حداقل داشته باشی که بتونی نشون بدی یا به قول روشنفکرای مجازی شوآف کنی یا نه؟ بد می‌گم بگو بد می‌گی. پایان تیتر.

نیمه‌شب کرمی بر جانم افتاد و رفتم همه آنهایی که بیشتر از تحملم خوشبخت بوده‌اند و محبوب و سرافراز، همه آنهایی که قایمشان کرده بودم که مبادا ترک بردارد چینی نازک حسرت و تنهایی من، دوباره جستم و یک دل سیر حسرت و حسادت خوردم و چون اسیدی بودند معده‌ء ناچیزم به سوزش و دل حسودم به خونریزی افتادند و بی اختیار راهی یخچال شدم تا از برای مرهم کالباس با گوجه بگذارم لای نون و لوله کنم بخورم شاید فرجی شد. فرجی نشد که هیچ، همه آنچه با حرص بلعیده بودم روی خود بالا آوردم.

در روانشناسی به این عمل مازوخیسم می‌گویند، ولی جان من کیست که ته دلش از آزار دادن خودش لذت نبرد؟

خوشبختها خوشبخت‌تر شده بودند، معروفها معروفتر، محبوبها محبوبتر، موفق‌ها موفق‌تر، بعضا کسانی همه اینها باهم، و من پیرتر و فراموش‌شده‌تر و سرخورده‌تر و حسرت‌به‌دل‌تر و فسیل‌تر.

فردا طرف پایان‌نامه دکترایش را دفاع می‌کند. کمتر از یک ماه و نیم دیگر قرارداد کارم تمام می‌شود. تابستان به نیمه می‌رسد و می‌شود دقیقا دوازده‌سال چندماه و چندهفته کمتر که مهاجرت کرده‌ام.

روانکاو می‌گوید تو یک کمالگرای افراطی هستی و از افسردگی عمیقی رنج می‌بری و در مرحله اول باید با دارو درمان شوی. مرا می‌گوید. چه کیوت.

Advertisements
Advertisements